شمارهٔ ۸۷۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بود
از وی وفا مجوی که نامهربان بود
زانجا که هست خنده گل بلبل خراب
بر حق بود که عاشق روی چنان بود
ای آفتاب، بار دگر چون توانت دید
جایی که سایه تو برین دل گران بود
نزدیک دل بوند بتان، وان که همچو تست
نزدیک دل مگوی که نزدیک جان بود
گر روی تافتی سخنی گوی در چمن
گل را دهند قیمت وبو رایگان بود
خاموشیش حکایت حال است گوش دار
عاشق که در حضور رخت بی زبان بود
گفتی که ناله های فلان گوش من ببرد
آخر چنین چرا همه شب در فغان بود؟
آن را که میخلی همه شب در میان دل
گر تا به روز ناله کند، جای آن بود
عمدا جدا مباش که در جان خسروی
گر خود هزار ساله ره اندر میان بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و محنتهای عاشق میپردازد. شاعر با اشاره به بیوفایی معشوق، از دشواریها و عذابی که عشق به همراه دارد سخن میگوید. او به زیبایی معشوق و تأثیرش بر دل عاشق اشاره میکند و از نالههای شبانه و سکوت عاشق در حضور معشوق صحبت میکند. همچنین، شاعر به عمق احساساتی که میان عاشق و معشوق وجود دارد، تأکید میکند و اینکه حتی در شلوغی و دوری، عشق واقعی نمیتواند از دل جدا شود. همچنین، به بهای گل و عطر آن اشاره میشود که نشانگر ارزش واقعی عشق است.