نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا

که در کشید به بر سرو لاله رنگ ترا

چنین که چشم ترا خواب بسته می دارد

که باز دارد ازین خواب چشم شنگ ترا

نمی گذارد دنبال چشم تو سرمه

قوی به گوشه نهاده ست نام و ننگ ترا

خدنگ غمزه ازان دیده می کند روشن

کنون که دیده سپر ساختم خدنگ ترا

چه گویمت که دل تنگ تو کرا ماند

اگر تو خورده نگیری دهان تنگ ترا

کرشمه های تو از بس که هست نازآمیز

نه آشتی تو داند کسی، نه جنگ ترا

دل قویست مرا در غم و عجب سنگی

که طاقت آرد زخم دل چو سنگ ترا

ز من به پاسخ شیرین و تلخ جان می بر

که در من است اثر شکر و شرنگ ترا

به بوسه عذر چه گویی، تنم مگر چوبی ست

که راهوار کند چوب پای لنگ ترا

دو چشم خسرو ازین پس خیال آن خط سبز

کزین دو آینه نتوان زدود زنگ ترا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عواطف پیچیده و احساسات عاشقانه است. شاعر در تصویرسازی‌های زیبا و شاعرانه، به تنگی و محدودیت‌های عشق اشاره می‌کند. او به محبوب خود می‌گوید که زیبایی و ناز او باعث شده است که احساسات و دل‌تنگی‌های عمیق‌تری در دل او شکل بگیرد. همچنین، او از زخم‌هایی که عشق به او زده و تأثیرات bittersweet آن بر زندگی‌اش سخن می‌گوید. به نوعی، شاعر در تلاش است تا به عمق احساسات خود بپردازد و نشان دهد که چگونه زیبایی و ناز محبوب همه‌چیز را تحت‌تأثیر قرار داده و زندگی‌اش را تحت الشعاع قرار داده است.