شمارهٔ ۹۵۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
مگر فتنه عشق بیدار شد
که خلوت بنشین سوی خمار شد
بگویید با پیر دیر مغان
که دین کفر و تسبیح زنار شد
عجب نیست سراناالحق ازان
که مانند منصور بر دار شد
ایا دوستان، موسم یاری است
که کارم بدینگونه دشوار شد
ایا عاشقان، موسم زاری است
که احوال یاران چنین زار شد
مگر پخت سودای زلفش دلم
که در چنگ محنت گرفتار شد
به عیاری آموخت خسرو، کنون
که جویای آن شوخ عیار شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از بیداری فتنه عشق سخن میگوید و اشاره به خلوتی دارد که به خمار و مستی تبدیل شده است. او از پیر مغان میخواهد تا کنارهگیری از دین و کفر را بیان کند و به ناگهان متوجه میشود که دچار سرنوشت سختی مانند منصور شده است. شاعر از یاران و دوستانش میخواهد که در این موسم سخت به یاری او بیایند و درباره حال و روز عاشقان و یاران زار خود نیز سخن میگوید. در نهایت، او بیان میکند که سودای عشق به زلف محبوبش دلش را به درد آورده و به نوعی به عشق و دیوانگی نزدیک شده است.