نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۴ - عقد بستن دختران با پسران به فرمان خسرو امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / خسرو و شیرین / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو خندان گشت صبح عالم افروز

زمانه داد شب را مژدهٔ روز

نماند اندر فلک ز انجم نشانی

به نیلوفر به دل شد گلستانی

ملک بر وعدهٔ دوشینه برخاست

حریفان باز جست و مجلس آراست

خمار عشق بازی در سر افتاد

دل از جوش شراب از پا درافتاد

اشارت کرد خواندن موبدان را

همان دانندگان و به خردان را

خردمندان چو گشتند انجمن گفت

که گردد هر دری با گوهری جفت

کسی کز عشق کس باشد خیالش

شود همسر به کابین حلالش

به فرمان دو صاحب چاره سازان

همی جستند راز عشق بازان

همی کردند یک یک را فراهم

دو گان را عقد می بستند با هم

چو گشت آسوده خاطرها به پیوند

به بوی وصل دلها گشت خرسند

ملک در پیش شیرین زار بگریست

که چند از یک دگر فارغ توان زیست

نه پاینده است بر مردم جوانی

نه کس را اعتماد زندگانی

چه بختست اینکه چون من پادشائی

بود محتاج رویت چون گدائی

کنونم ده زکات خوبی خویش

که فردا من غنی گردم تو درویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، صبح با شادی و امیدی تازه برمی‌خیزد و شب را به پایان می‌رساند. در آسمان دیگر نشانی از ستاره‌ها نیست و گلستانی در دل ها به وجود می‌آید. پادشاه به وعده‌ای که شب داشت، عمل می‌کند و مجلس جشن و شادی برپا می‌شود. عشق و سرمستی بر سر حاضران می‌افتد و دل‌ها با هم آمیخته می‌شود. خردمندان در جمع به همدیگر می‌گویند که باید هر دری با گوهر مناسبی جفت شود و عشق در دل‌ها پیوند برقرار کند. آنها در پی یافتن اسرار عشق هستند و هر یک را برای پیوستن به دیگران آماده می‌کنند. پس از برقراری این پیوندها، دل‌ها با عشقی تازه شاد می‌شوند. پادشاه در برابر شیرینی عشق می‌گرید و از جوانی و زندگی ناپایدار صحبت می‌کند و حسرت می‌خورد که چگونه او، که پادشاه است، به محبت محبوبش نیاز دارد. در نهایت از خوبی‌های خود سخن می‌گوید و این را به عنوان صدقه‌ای برای روزهای آینده می‌داند.