نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۲ - جوی کندن فرهاد به دستور شیرین در کوه بیستون امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / خسرو و شیرین / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

برون آمد چو صبح عالم افروز

بسان جوی شیر از چشمهٔ روز

به کوه انداختن فرزانه فرهاد

به کوه سنگ شد چون کوه پولاد

دل خارا به نیروئی همی کند

که در هر ضربتی جوئی همی کند

چو بر کارش فتادی چشم یارش

یکی را ده شدی نیروی کارش

به نظاره شدی گه گه پریروی

نشستی یک زمانی بر لب جوی

چو دیدی دستگاه کوه کن را

گزیدی پشت دست خویشتن را

امیدش را به وعده بند کردی

بدان وعده دلش خرسند کردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، صبح به زیبایی و روشنی می‌تابد و مانند جوی شیر از چشمه روز بیرون می‌آید. فرهاد، با اراده‌ای قوی، به کوه می‌پردازد و سنگ‌ها را به سختی جابجا می‌کند. او با دل سنگی خود به سختی کار می‌کند و در هر ضربه‌ای که به سنگ می‌زند، آب را می‌بیند. وقتی معشوقش به او نگاه می‌کند، نیرویی دوباره به او می‌دهد و فرهاد به نظاره او نشسته و امیدش را به وعده‌ای که از او دارد، بست و با این وعده دلش شاد می‌شود.