شمارهٔ ۲۲ - پیام پدر امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / مثنویات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
ای سر از آئین وفا تافته !
وز تو دلم تافتگی یافته !
گر چه به غیبت شدئی کینه توز
رنجه چهداری به حضورم هنوز
با چو منی ، دور کن از سر منی
چون به صفت من توام و تو منی
گر کمر کینه کنی استوار
پیش تو بیش از تو درایم به کار
ور به مدارا کشد این گفت و گوی
نیز نتابم ز وفای تو روی
لیک بشرطی که درین رای من
جای پدر گیرم و تو جای من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از وفای عشق خود میگوید و به معشوق اشاره میکند که با وجود دوری و غیبت، همچنان حس کینهتوزی نسبت به یکدیگر وجود دارد. او از معشوق میخواهد که اگر دوری از او را بر میتابد، لااقل کینهها را کنار بگذارد. شاعر بر این نکته تأکید دارد که در عشقشان، هردو به نوعی همدیگر را در وجود خود حس میکنند و هرکدام در جایگاه دیگری قرار گرفتهاند. او همچنین به این اشاره میکند که در گفتوگو و تعامل باید با هم در صلح و مدارا زندگی کنند تا وفا و عشق همچنان برقرار بماند.