مثنویات — دیوان اشعار امیرخسرو دهلوی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۱ - امیر خسرو در قرآن السعدین شرح میدهد که چون سلطان به «خان جهان» اقطاع «اوده»را عطا کرد ، وی با «خان جهان» در انجا ماند — با علم فتح دران راه دور
- شمارهٔ ۲ - مگر آرزوی دیدن ما در و دوستان و خویشان او را باز به دهلی آورد: — من ز پی شرم خداوند خویش
- شمارهٔ ۹ - محض به سخن شناسان حق خورده گیری را قایل است: — آن که شناسندهٔ این گوهرست
- شمارهٔ ۱۰ - گر چه در پایان سرودن این اشعار بخود چنین خطاب کرده بود: — لیک اگر پند من آری به گوش
- شمارهٔ ۷ - (امیر خسرو ، درطی زندگی دور و دراز خویش باین توبه که در نزدیکی چهل سالگی کرده پابند نمیماند، چنانکه دربیان سرگذشت او خواندیم ) با این هم، امیر خسرو آرزوی واثق داشته تا در قران السعدین تازگیهای ادبی بیارد: — چند گهم بود به دل این خیال
- شمارهٔ ۴ - اینک شاعر بیان می کند که چسان قران السعدین را به نظم آورد: — از درشه با همه شرمندگی
- شمارهٔ ۶ - از اینجاست که از مدح کردن اظهار بیزاری و از اهل زمانه گله میکند — گرمی دل نیست چو حاصل مرا
- شمارهٔ ۵ - چنان بهنظر میرسد که آن سلطان عشرتطلب و هردمخیال، به این کتاب توجه نکرد و آن همه زر را که وعده کرده بود به امیر خسرو نداد، مگر امیر خسرو ازینکه مثنوی دلانگیزی گماشته است، خرسند بود: — گرچه شد از بهر چنین نامهای
- شمارهٔ ۸ - عزم وی ، بر ایجاد گری ، درین ابیات شرح یافته : — آنچه زسر جوش دل نقشبند
- شمارهٔ ۳ - سلطان کیقباد، گر چه جوان عشرت پسند و عیاش بود مگر از فهم شعر بی بهره نبود وامیر خسرو را صله داد و مکلف به نظم آوردن شرح دیدار او سال پیش بین پسر و پدر (کیقباد و ناصرالدین محمود) نمود، زیرا امیر خسرو خود گواه آن وقایع بود که، آن زمان سبب اس — بعد دو روزی که رسیدم ز راه
- شمارهٔ ۱۱ - امیر خسرو، در ایام نگاشتن اشعار قران السعدین هنوز مثنویهای خمسه را به جواب خمسه زنی می ننوشته است خود ملتفت است که این مثنوی او بر سبک نظامی است و آن استاد بزرگ را میستاید: — ور هوس مثنویات در دل است
- شمارهٔ ۱۲ - استاد دیگر، سعدی را نیز میستاید: — ور غزلت یاد جوانی دهد
- شمارهٔ ۱۵ - نعت — پیش رو کوکبه انبیاء
- شمارهٔ ۱۳ - (در پی این فهرست منظوم ابیات گزیدهای را از حمد، مناجات، نعت و معراج میآریم که محسنات معنوی عمده دارد) حمد: — حمد خداوند سرایم نخست
- شمارهٔ ۱۷ - (حرکت ناصرالدین از لکهنو تی بنگال به سرزمین بیهار): — یافت خبر خسرو مشرق پناه
- شمارهٔ ۱۴ - مناجات — من که به حکم تو درین کارگاه
- شمارهٔ ۱۶ - معراج — رفته و باز آمده در یک زمان
- شمارهٔ ۱۸ - (شرح حال پسری کیقبا دهلی): — شه به چنین وقت برآهنگ می
- شمارهٔ ۲۲ - پیام پدر — ای سر از آئین وفا تافته !
- شمارهٔ ۲۳ - جواب پسر — داد جوابی ادب آمیخته
- شمارهٔ ۲۵ - جواب پسر — ای شهٔ مشرق شده چون آفتاب
- شمارهٔ ۲۶ - (ناصرالدین محمود فرزند کهتر خود کیکاوس را با تحایف فرستاد) — پادشه شرق، که آن مژده یافت
- شمارهٔ ۲۰ - پیام پدر — کز پدر اول برسانش سلام
- شمارهٔ ۱۹ - (در اثر حدوث وقایع دیگر حرکت سپاه چند هفته به تاخیرافتاد، تاآنکه سپا بسوی منزل اول ، یعنی تلیت و افغان پور عازم شد ) — در وسط ماه ربیع نخست
- شمارهٔ ۲۱ - جواب پسر — گفت به حاجب که بشه باز پوی
- شمارهٔ ۲۴ - پیام پدر — ای ز نسب گشته سزای سریر
- شمارهٔ ۳۲ - ( رسیدن کیقباد به دهلی ) — رخش طلب کرد شه کام گار
- شمارهٔ ۳۴ - صفت مسجد جامع — مسجد جامع که ز فیض اله
- شمارهٔ ۳۳ - صفت دهلی — حضرت دهلی کنف دین و داد
- شمارهٔ ۳۱ - (بازگشتن کیقباد بسوی دهلی ) — کرد چو ره در سرطان آفتاب
- شمارهٔ ۲۷ - (کیقباد از دیدن برادر خود کیکاوس شادمان شد) — شاه به رویش چو نظر کرد چست
- شمارهٔ ۳۰ - (وداع پدر و پسر ) — شب چو وداع مه و سیاره کرد
- شمارهٔ ۲۹ - (اندرز پدر به پسر) — چون به سخن رفت بسی داوری
- شمارهٔ ۲۸ - ملاقات پدر و پسر لحظهٔ قران السعدین — روز چو آخر شد و گرما گذشت
- شمارهٔ ۳۶ - صفت حوض — در کمر سنگ میان دو کوه
- شمارهٔ ۳۷ - صفت مردم شهر — مردم او جمله فرشته سرشت
- شمارهٔ ۳۵ - صفت مناره — شکل مناره چو ستونی ز سنگ
- شمارهٔ ۴۱ - در وصف پیل جنگی هندی — پیل چو کوهی که بود بیسکون
- شمارهٔ ۳۸ - در صفت موسم گرمای هند — خانه چو خورشید به جوزا گرفت
- شمارهٔ ۴۲ - صفت طعام هندی — گرمترین کارگزاران خوان
- شمارهٔ ۳۹ - در وصف کشتی هندی — ساخته از حکمت کار آگهان
- شمارهٔ ۴۰ - در صفت باران موسمی هند — کرد چوره در سرطان آفتاب
- شمارهٔ ۴۷ - تخیل — جوهری شام به سودا گری
- شمارهٔ ۴۸ - صبح — چون دل شب حاملهٔ مهر گشت
- شمارهٔ ۴۹ - دیگر صنایع بدیعی: — مستی او مایهٔ هشیاریش
- شمارهٔ ۴۵ - نمونهٔ کامل صنایع لفظی و معنوی در اشعار قران السعدین ایجاز — گر چه پدر بر سر تختش کشید
- شمارهٔ ۵۰ - عکس و تبدیل — چرخ نداند در و دیوار کس
- شمارهٔ ۴۳ - در وصف جویدن «پان در هند» — بیره تنبول که صد برگ بست
- شمارهٔ ۴۶ - تشبیه و تمثیل — لشکر اسلام که آنجا رسید
- شمارهٔ ۴۴ - صفت زنان مطربهٔ هندی — شد زن مطرب به نوا پروری
- شمارهٔ ۵۲ - لف و نشر — آب در از تاج و قبا و کمر
- شمارهٔ ۵۳ - جمع تفریق تقسیم — تیغ خوش و تیغ زبان ناخوش است
- شمارهٔ ۵۵ - تجنیس — باش به کامم که به کام توام
- شمارهٔ ۵۷ - اشتقاق و شبه اشتقاق — دیده که نادیدهٔ دیدار تست
- شمارهٔ ۵۴ - تجرید — خسرو من! بگذر از بن گفتگوی
- شمارهٔ ۵۶ - قلب — تا به سریر عرب آن جم نشست
- شمارهٔ ۵۸ - سیاق الاعداد — پنج طرف چتر چو مهر سپهر
- شمارهٔ ۵۱ - حسن تعلیل — جانب سایه شده مردم روان
- شمارهٔ ۶۱ - ترصیع — باده نوشین به صفا خواست کرد
- شمارهٔ ۵۹ - مراعات النظیر — آهوی مشکین و سرش باد شاخ
- شمارهٔ ۶۳ - تنسیق الصفات — باد! همه وقت، به شادی و ناز
- شمارهٔ ۶۰ - ردالعجز علی الصدر — عود قماری که همی داد دود
- شمارهٔ ۶۲ - ذوقا فیتین — تن ز غنیمت به هزیمت سپرد
- شمارهٔ ۶۴ - حکمت و اخلاق — چون هنر مرغ فراوان شود
- شمارهٔ ۶۶ - نیازمندی در حضرت بی نیازی که دماغ مختل بندگان را از گلشن یحبهم و یحبونه بوی بخشیده — خداوندا چو جان دادی دلم بخش
- شمارهٔ ۶۵ - بمن فی العشق مات و حی فیه — سر نامه به نام آن خداوند
- شمارهٔ ۷۲ - سرگذشت — شه آن را دان که گفت از جان آزاد
- شمارهٔ ۷۰ - ستایش خلیفهٔ شائیسته علاء الدین محمد ثبته الله تعالی علی دین محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم — علای دیدن و دنیا، شاه والا
- شمارهٔ ۶۹ - مدح شیخی در آئینهٔ صفا مثالی است از ذات محمد مصطفی با لعین نه بلعکس — پس از دیباچهٔ نعت رسالت
- شمارهٔ ۶۷ - نعت کامل جمالی که سر ناخنی از حسنش یک بدر را دو هلال گردانید، صلی الله علیه و آله و سلم — محمد کایت نورست رویش
- شمارهٔ ۷۱ - عرض صحیفهٔ طولانی نصیحت، پیش ضمیر ملهم سلطان، که نسخهایست صحیح از لوح محفوظ حفظ الله تعالی عن التلویح السو — گرفتن سهل باشد، این جهان را
- شمارهٔ ۶۸ - صفت معراج صاحبدلی، که از دو نون قاب قوسین، یک دائره میم محبت بنگاشت — شبی همچون سواد چشم پاکان
- شمارهٔ ۷۴ - قلم زدن نخست در شرح تیغ زدن جمهور سلاطین ماضیهٔ دهلی — خوشا هندوستان و رونق دین
- شمارهٔ ۷۳ - در سبب نظم این جواهر که زمرد وصف خضر خان واسطهٔ عقد اوست — مبارک بامدادی کاختر روز
- شمارهٔ ۸۰ - جدائی افگندن تیغ زبان بد گویان میان عاشق و معشوق، و روان شدن دول رانی از خانهٔ دولت سوی کشک لعل، و در فراق خضر خان، از دود آه، کوشک لعل را سیاه گردانیدن — چو اصحاب غرض گفتند هر چیز
- شمارهٔ ۸۲ - صفت داغهای جدائی، که دود از نهاد آن دو آتش زده فراق براورده — مبادا آسمان را خانه معمور
- شمارهٔ ۷۵ - داستان در حک کردن نقش کفر به پلارک چند از دیباچه عشق خضر خان که شاهی از سواد هندوستان و حرفی خان خانان بود — کنون از فتح هندوستان دهم شرح
- شمارهٔ ۷۹ - صفت بهار، و گلگشت شجرهٔ بلند بالش مملکت والا خضر خان طوبی له، در باغ بهشت آسا، و بسوی گلهای کرنه گذشتن، و بوی دوست باز یافتن، و هوش به باد دادن — صبا چون باغ را پیرایه نو کرد
- شمارهٔ ۸۱ - صفت آرایش شهر و کشور، چون عروس، از برای تزویج شاه و شاهزادهٔ بی جفت، خضرخان، زادت خضره راسه، و شاهت وجه العدو بباسه! — زهی بستان آن شه را جمالی
- شمارهٔ ۷۸ - صفت ماهتابی که پیش از مهر روشن پردهٔ ابر حیا بر رو کشیده — شبی داده جهان را زیور و روز
- شمارهٔ ۷۶ - آغاز انشعاب عشقهٔ عشق خضر خان از شاخ سبز و تر دول رانی — همیشه دور چرخ لاجوردی
- شمارهٔ ۷۷ - گرم شدن چشم «دول رانی» در روی شمس الحق و الدین خضر خان و از تاب مهر، آب در چشمش گشتن، و مهربان گشتن آن چشمهٔ مهر، بران نیلوفر هندی، و چون شعاع خورشید، از صفر ابر زمین افتادن — چه خوش باشد در آغاز جوانی
- شمارهٔ ۸۵ - خراب گشتن مجلس خانی از گردش دور مدام، و خفتن بخت بیدار خضر خان، به پریشانی این دولت در واقعه دیدن و تعبیر آن خواب پریشان از دل خسرو خستن — بسی دیدم درین گردنده دولاب
- شمارهٔ ۹۰ - در اختتام این سواد پر از آب زندگانی، که ماجرای دول رانی و خضرخان است ، خصصهما الله به عمر الخضر — به حمد الله که از عون الهی
- شمارهٔ ۸۳ - صفت شب سیاه هجران، که خضرخان را در کوشک جهان نمای جهان غم نمود، و دولرانی در قصر لعل غرق خوناب بود، و افروخته شدن شمع مراد آن دو محترق هم از آتش دل ایشان، و روشنائی در کار ایشان پدید گشتن — شبی چون سینهٔ عشاق پر دود
- شمارهٔ ۸۷ - عزم سلطان عالم سوی عالم دیگر، و سلب کردن کافور مجبوب رجولیت فحول ملک و به روشنائی در چشم ملوک نشستن، و دیده قرة العین علائی را، کافور وام گردانیدن، و در آن قصاص، دیده و سر به هم باد دادن! — گرت در سینه چشمی هست روشن
- شمارهٔ ۸۴ - رسیدن خضر خان بادلدانی، و با او چون بخت خویش با دولت جفت گشتن — چو خوش باشد که یابد تشنه دیر
- شمارهٔ ۸۹ - بخشیدن برکت و یمن، فرزند یمینالدین مبارک را، ازین پند نامه میمون، تا در نقش این پند فرو شود، و از بند نفس بیرون آید! — ایا چشم و چراغ دیدهٔ من
- شمارهٔ ۸۸ - کشیدن اجل، شمشیر الوقت سیف قاطع، بر سر تاجوران سر پر، و شهادت آن بهشتیان بر دست زبانی چند، و گزاردن تیغ بر سر ایشان به خبر مشهور، که «السیف محاء الذنوب» — شراب عشق بازان آب تیغ است
- شمارهٔ ۸۶ - راز نامه عتاب آمیز ظل الله سوی شمس الحق خضر خان — سر فرمان سپاس باد شاهی
- شمارهٔ ۹۵ - ترجیح ملک هند به عقل از هوای خویش بر روم و بر عراق و خراسان و قندهار — هند چو فردوس شد از صحبت من
- شمارهٔ ۹۳ - ذکر عمارتی که بدار الخلاقه شد بلند و آغاز آن ز جامع دین بست کردگار — چو بنشست بر تخت قطب زمانه
- شمارهٔ ۹۶ - ترجیح اهل هند بر اهل عجم همه در زیرکی و دانش و دلهای هوشیار — گشت چو ثابت که به هند است هوا
- شمارهٔ ۹۲ - گزیدهٔ از سپهر اول — دگر گفت کامروز در هر دیار
- شمارهٔ ۹۴ - اثبات ملک هند به حجت که جنت است حجت همه به قاعدهٔ عقل استوار — کشور هند است بهشتی به زمین
- شمارهٔ ۹۱ - حکایت — یکی را خانه بود آتش گرفته
- شمارهٔ ۹۷ - حدیث عهد و پیمان لشکر غازی، که در کام نهنگ اندر روند و دیدهٔ اژدر! — چو مرد آید برون از عهدهٔ عهد
- شمارهٔ ۹۸ - مصاف اول غازی ملک با لشکر دهلی به باد حملهای زیر و زبر کردن چنان لشکر — دلیری کاو صف مردان بدیدهست
- شمارهٔ ۱۰۰ - جلوس شه غیاث الدین و دنیا تغلق غازی فراز تخت سلطانی چو افریدون و اسکندر — مبارک روز شنبه گاه پیشین
- شمارهٔ ۹۹ - حدیث بخشش جان و نوازش از ملک غازی مسلمانان دهلی را به لطف بی حد و بی مر — به پرسیدم من از پیروزی بخت