نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ - تخیل امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / مثنویات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

جوهری شام به سودا گری

کرده گهر پیش کش مشتری

چرخ یکی حلقهٔ انگشترین

بر سر یک حلقه هزاران نگین

با همه چون سایه شده هم نشست

یک تن و هر جا که بجوئیش هست

گرم شود بر همه بی هیچ کین

پس ز حیا در رود اندر زمین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف زیبایی‌ها و جواهرات می‌پردازد. او از یک جواهر (گهر) که به مشتری پیشکش شده صحبت می‌کند و به حلقه‌های انگشتر و نگین‌های آن اشاره می‌کند. این جواهرات به نحوی با هم مرتبط هستند و در هر جا که جستجو شوند، پیدا می‌شوند. همچنین، شاعر به تلاطم احساسات و حیا اشاره کرده و نشان می‌دهد که چگونه این زیبایی‌ها می‌توانند بر همه تأثیر بگذارند و در دل‌ها آرامش ایجاد کنند.