شمارهٔ ۸ - عزم وی ، بر ایجاد گری ، درین ابیات شرح یافته : امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / مثنویات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
آنچه زسر جوش دل نقشبند
معنی نو بود و خیال بلند
موی به مویش به هنر بیختم
پخته و سنجیده درو ریختم
وصف نه زان گونه شد از دل برون
کان دگری را به دل آید که چون
هر صفتی را که بر انگیختم
شعبدهٔ تازه در او ریختم
نیست ز کس لولوی لالای من
ژرف ببین در تهِ دریای من
نکتهٔ من گوهر کان من است
زان کسی نیست ، ازآن من است
دزد نیام خانهٔ بر دیگری
خانه گشاده ز در دیگری
مایهٔ هر دزد، که در عالم است
گر چه فزون است، به قیمت کم است ؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره جستجوی خلاقیت و معنای جدید در هنر و زندگی است. شاعر به توصیف احساسات عمیق خود میپردازد و میگوید که نقشی که از دلش میجوشد، با خیال بلند و معانی نویی همراه است. او ابراز میکند که هنرش را به دقت و با اندیشه در آثارش ریخته است. همچنین به مفهوم ناپایداری و تغییرناپذیری اشیا اشاره میکند و به این نکته میپردازد که هر کدام از ویژگیها و صفتهایی که خطاب به دیگران به کار میبرد، به نوعی میتواند به معنای تازهای تبدیل شود. شاعر همچنین اشاره دارد که گنجینه درونی او، گوهری با ارزش است که تنها خودش میتواند آن را درک کند و به این ترتیب به اهمیت خودآگاهی و خلاقیت در زندگی اشاره میکند. در انتها، به این نتیجه میرسد که ارزش واقعی هر چیزی در تلاش و بهای آن است، نه در کمیت آن.