شمارهٔ ۹۵ - ترجیح ملک هند به عقل از هوای خویش بر روم و بر عراق و خراسان و قندهار امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / مثنویات / وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن
هند چو فردوس شد از صحبت من
بهر هوایش کنون آیم به سخن
شیر صفت مرد به یک توی قبا
گرم چو شیر است گرش نیست عنا
نه چو خراسان که تن از برف فزون
سرد ساری است به ده شقه درون
آنکه به گرماست همین رنجش و بس
لیک شود کشته ز سر ما همه کس
نی چو خراسان که دو سه هفته گلش
آمد و بگذشت چو سیلی ز پلش
وین گل ما بعضی اگر خشک شود
طبله درون نافه چو از مشک شود
میوهٔ بی هسته که نبود به جهان
برگ که چون میوه بود خورد مهان
موز همان میوهٔ بی هسته نگر
برگ ز تنبول نگر بابت خور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای هند و مقایسه آن با خراسان میپردازد. شاعر از هند به عنوان فردوس یاد میکند و بیان میکند که برای لذت بردن از هوای آن به کلام میپردازد. او به وصف مردی شیرصفت اشاره میکند که با وجود قدرت و گرما، ممکن است دچار مشکلاتی شود. همچنین به مقایسه میان فصلهای خراسان و هند میپردازد و گلهای خراسان که به سرعت میگذرند و در نهایت به میوهها و برگها به عنوان نمادهای لذت و کمبود در دنیا اشاره میکند. در نهایت، شاعر به میوه موز و برگها به عنوان نمادی از ازدیاد و کمبود در زندگی انسانی مینگرد.