شمارهٔ ۱۸ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دارم از خان وصال یار امید نصیب
زانکه از گلزار میباید نصیب عندلیب
تا نکوئی نیست واقف یار از راز درون
نیک می داند دوای درد رنجوران طبیب
او است کز هر دیده می بیند جمال خویشرا
حسن خود می بیند و در خویش میماند عجیب
حق نکه میداردت در هر کجا باشی بحفظ
گر نمی دانی بخوان تو معنی اسم الرقیب
هردعائی را که می گوئی اجابت می کند
هین مشو نومید بر خوان در دعا اسم مجیب
اهل عالم چون مسافر آمدند و می روند
زخمها دارد خدا بر جان مسکین غریب
کوهیا وصف دهان یا رقوت روح تست
هر چه گوئی از لب جانبخش او باشد ربیب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به زیبایی و عمق احساسات انسانی پرداخته و به موضوعاتی چون عشق، دعا و مراقبت divine اشاره میکند. شاعر از امید به وصال معشوق سخن میگوید و بر این باور است که تنها با زیبایی و نیکویی معشوق میتوان به درک عمیقتری از اسرار درون دست پیدا کرد. شاعر تأکید میکند که خداوند همواره نگهبان است و دعاهای بندگان را اجابت میکند. او همچنین میگوید که انسانها همچون مسافران در این دنیا هستند و با درد و رنجهایی مواجه هستند. در پایان، اشاره به قدرت کلمات و دعاها به عنوان وسیلهای برای نزدیکی به خدا و دریافت رحمت او دارد.