شمارهٔ ۲۰۰ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بیا ای دوست دیداری از این سو
معزز کن شبی رخسار از این سو
وگرنه با نسیم صبح بفرست
رموی زلف خود یکتا از این سو
بگوشت می رسد هر صبح و شامی
فغان و ناله های زار از این سو
برای دفع مخموری صبحها
روان کن باده ی ابرار از این سو
گره دارد دلم از گریه بگشای
بخنده لعل شکربار از این سو
ز گلزار جمال خود نسیمی
بیاد صبحدم بگذار از این سو
چو بلبل بیقرارم هر سحرگاه
فکن برگی از آن گلزار از این سو
ایا ای دلبر عیار شب رو
بیا بر کوری اغیار از این سو
روا نبود که تنها می خوری می
بده یک ساغر خمار از این سو
قدح بر کف بکوهی گفت ساقی
بیا از جانب کهسار از این سو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دوستش میخواهد که به دیدارش بیاید و زیباییهایش را به او نشان دهد. او از نازکدلمان میخواهد که با لبخند خود غم را از دلش بزداید و نمادی از زیبایی را به او هدیه کند. بیداری صبح و نالهها و درد دلهایش را بیان میکند و درخواست بادهای میکند تا احساس خستگی و ملالش را برطرف کند. شاعر به حالتی شبیه به بلبل بیقراری اشاره میکند و از محبوبش میخواهد تا نسیم عشقورزی را به او هدیه دهد. او همچنین بر ضرورت به اشتراک گذاشتن شادیها و نوشیدنیها با یکدیگر تأکید دارد. این شعر به طور کلی، دعوت به وصال و زیباییهای عشق و رفاقت است.