نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو دل ز آئینه جان زنگ بزدود

در این آئینه حق دیدار بنمود

نباشد غیر حق آئینه حق

که جز او چیز دیگر نیست موجود

بذات خویش دارد عشق بازی

ایاز آمد دراینجا سر محمود

وجود ار عابد و معبود باشد

دل ما عابد و دلدار معبود

همه ذرات درجان در سجودند

چو آن خورشید جانها هست مسجود

چو شیطان هر که خود را غره می دید

بلعنت در فتاد و گشت مردود

بر آند آفتابی در دل شب

چو زلف از روی خود آن ماه بگشود

جمال خویشتن بنمود و می گفت

به بین ما را بچشم ما عیان زود

اگر حق را نه بینی درمحمد (ص)

محمد من رانی از چه فرمود

انا الحق جمله ذرات گفتند

که او در جان اشیا جان جان بود

مراد جان انسان جز خدا نیست

ز وصل حق رسیده او بمقصود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر به تفکر در مورد عشق الهی و حقیقت وجود اشاره شده است. شاعر می‌گوید وقتی دل از زنگارها پاک شود، در آینۀ جان، حقیقت و دیدار حق به وضوح نمایان می‌شود. او بر این باور است که غیر از حق، هیچ چیزی وجود ندارد. عشق در ذات هر موجودی نهفته است و در این میان، وجود انسان و معبود یکدیگر را درک می‌کنند. همه ذرات هستی در سجود وجود حق هستند و هر کسی که خود را بزرگ ببیند، در حقیقت به سقوط دچار می‌شود. در نهایت، جمال الهی در وجود پیامبر (ص) تجلی می‌یابد و حقیقت را به وضوح نشان می‌دهد. در پایان، شاعر تأکید می‌کند که جان انسان جز به وصال حق نخواهد رسید.