شمارهٔ ۲ - قطعهٔ منقول در تاریخ بیهقی لبیبی
لبیبی / قطعات و قصاید به جا مانده / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کاروانی همی از ری به سوی دسکره شد
آب پیش آمد و مردم همه بر قنطره شد
گله دزدان از دور بدیدند چو آن
هر یکی زیشان گفتی که یکی قسوره شد
آنچه دزدان را رای آمد بردند و شدند
بد کسی نیز که با دزد همی یکسره شد
رهروی بود در آن راه درم یافت بسی
چون توانگر شد گفتی سخنش نادره شد
هرچه پرسیدند او را همه این بود جواب:
کاروانی زده شد کار گروهی سره شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، داستانی دربارهی یک کاروان از ری به سوی دسکره روایت شده است. در مسیر، آب جاری میشود و مردم بر قنطره (پل) جمع میشوند. دزدان از دور نمایان میشوند و هر یک از آنها میگویند که یکی از آنها دزدی چیره شده است. دزدان آنچه را که به آنها رسیده برمیدارند و کسی که با دزدان همدست شده، همچنان در خطر است. در این میان، یک رهرو که در راه ثروتمند شده، به محض ثروتمند شدن، سخنانش نیز به طور قابل توجهی تغییر میکند. در نهایت، هر سوالی که از او میشود، او به طور کلی میگوید کاروانی دچار حادثه شده است و کار گروهی به هم خورده است.