شمارهٔ ۱ - مغربی شمس مغربی
ته علی المستهام فیک جمالا
و تکبر علی الکئیب دلالا
یا مذالا لمن تعزز فیها
عزه لی ینال منک منالا
زد علی الضلال فیک فانی
لم ازل فیک اهتدیت ضلالا
جز علی من قتلته بلحاظ
فاتکات تلطفا و تعالا
عد الی الصلح عن قتال قتیل
لا تبالغ مع القتیل قتالا
یا ملیح الحمی حماک رفیع
و منیع علی الوصول وصالا
قد تجلیت و اختفیت ظهورا
و تدلیت و ارتفعت جلالا
مد ظلی ظهور شمسک نشرا
وانطوی اذ طویت فیه ظلالا
اذ تخللت فی جلال جلیل
لا تخلی من الجلیل جلالا
وامح رسمی و هیاتی و مثالی
لابتغی من الجمیع مثالا
ایها القلب للقبول تهیا
و تجرد علی العلایق حالا
و تقدس تقدس من یتجلی
فیک معنی و صوره و خیالا
و توحد عن السمات نعوتا
و تفرد عن الصفات خیالا
و اطو سبع الطباق طی سجل
و ارتفع عن جمیعهن خیالا
کبرالله اذ رایت بدورا
هلل الله اذ شهدت هلالا
ابدا منکم الیکم اهرب
و جنابکم یا سادتی لی مهرب
حبی لمن اهواه فی دین الهوی
هو مذهبی عن مذهب لا اذهب
حاشاکم ان تحبونی اننی
عن حبکم اسلو او عنکم ارغب
یا منتهی المطلوب یا انهی المنی
شیئا هواکم عنکم لا اطلب
قلبی لدیکم هو فی تصریفکم
ابدا علی تقلیبکم یتقلب
لا انه بوصالکم یتنعم
و ببعدکم و فراقکم یتعذب
المر حلو منکم بمذاق من
یهواکم و عذابکم مستعذب
فاو عدو افضل و صل و اعدل
یا طیبا فالکل منکم طیب
ما نسبتی الا الیکم سادتی
من غیرکم حتی الیه انسب
ما غیرکم من ناظری لک ناظر
مالی اراکم عنکم یتحجب
من یشتکی من بعد قرب بعدکم
اذ انتم منه الیه اقرب
بظهورکم ظلی انطوی فی نورکم
و بنورکم قد زال عنی الغیب
منکم بدامابی بدو بی اختفا
اعنی له انا مشرق انا مغرب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جلال الهی پرداخته و شاعر با ابراز عشق و شوق به درگاه الهی، از زیبا و والا بودن این عشق سخن میگوید. او از بزرگترین آرزوهای خود و آرزوی وصال به معشوق سخن میگوید، در حالی که معتقد است تنها به عشق الهی پایبند است و هیچ چیر دیگری نمیتواند او را جذب کند. او با زبانی شاعرانه، از اهمیت نزدیک بودن به خداوند و دوری از گمراهی صحبت میکند و به زیباییهای روحانی و معنوی اشاره دارد. این شعر نشاندهنده تلاش شاعر برای درک عمیقتر از حقیقت وجود و عشق الهی است.