شمارهٔ ۴ شمس مغربی
شمس مغربی / اشعار پراکنده / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آنچه جان یابد از انفاس خوشت هر نفسی
چونکه کس محرم آن نیست نگویم به کسی
طعمه باز به گنجشک نشاید دادن
سر عنقا نتوان گفت به پیش مگسی
سر دریا به گهر گوی چه گویی با کف
در چو بخشی به صدف بخش چه بخشی به خسی
باور از من نکنی قصه دریای محیط
ای که هرگز نشنیدی و ندیدی ارسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تعبیر عمیق و رازگونهای از تجربیات و احساسات انسانی اشاره دارد. شاعر میگوید که آنچه برای او ارزشمند و جاندار است، ناشناخته و خصوصی است و نمیتواند آن را با دیگران در میان بگذارد. او به شباهتهای بیمعنی بین چیزها اشاره میکند و بیان میکند که نمیتوان چیز ارزشمندی مثل دریا را به موارد سطحی و بیارزش مانند کف دریا مقایسه کرد. همچنین، او از شخصی که تا به حال چیزی را درک نکرده، میخواهد که داستانهایش را باور کند. در کل، این اشعار دعوتی به تفکر عمیق و بازتاب احساسات درونی هستند.