نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۸ - رخصت شدن بسوامتر زاهد از راجه جسرت و بردن رام را همراه خود ملا مسیح

ملا مسیح پانی‌پتی / رام و سیتا / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو بسوامتر رخصت شد ز جسرت

گرفته رام و لچمن را به صحبت

به عزم مالوه بس راه پیمود

که آنجاها عبادت گاه او بود

چو ره پیموده شد هفتاد فرسنگ

رسیدند از اود بر معبد گنگ

همی رفتی چو عمر نازنین رام

چو خور نگرفته یکجا یکدم آرام

ز رفتن یک نفس چون باد بنشست

به کشتی بر نشست و بادبان بست

چو تخت جم روان شد کشتی از باد

گذشت از آب آسان تر چو اوتاد

بر آمد آفتابی از هلالی

نمود آفاق را فرخنده فالی

به زاهد گفت رام ای خضر ثانی

که جان بخشی به آب زندگانی

شنیدم اصل گنگ از آسمان است

چنین تعظیم و تکریمش از آنست

خدا را! رنجه کن یک دم زبان را

بدل روشن ترک ساز این بیان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن توصیفی از سفری است که شخصی به نام رام به همراه لچمن انجام می‌دهد. آنها عزم سفر به مالوه دارند، جایی که معبدی وجود دارد. پس از پیمودن هفتاد فرسنگ، به معبد گنگ می‌رسند. رام مانند عمر نازنین در این سفر بی‌وقفه حرکت می‌کند و در نهایت بر کشتی‌ای سوار می‌شود که باد آن را به آسانی به جلو می‌برد. در این مسیر، خورشید از هلالی برمی‌آید و آسمان را روشن می‌کند. زاهد به رام می‌گوید که او مانند خضر، جان‌فروش آب زندگی است و این تعظیم و احترام به معبد گنگ به خاطر این ویژگی‌های خاص آن است. در پایان، زاهد خواستار این است که رام زبانش را باز کند و حقایق را بیان کند.