بخش ۶ - حکایت بر سبیل تمثیل ملا مسیح
ملا مسیح پانیپتی / رام و سیتا / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به چشم خویش دیدم عاشق مست
چو جان نقشی نهاده بر کف دست
به جان آن نقش بیجان را خریدار
وزان صورت به حیرت نقش دیوار
بران کاغذ نهاده دیدهٔ تر
به خواهش چون گدا بر کاغذ زر
شدم نزدیک آن از خویش آزاد
مرا همدرد خود دانسته، شد شاد
بگفتم کز کسی این یادگار است
بگفتا: نامه نی، کین عین یار است
بگفتم باز گو از سر به تفصیل
بگفتن شد زبان یکسر به تعجیل
بگفتا: نقشبندی بی نظیرم
که مانی جان فشاند بر حریرم
یکایک صورتی زینسان کشیدم
ز دست خویش دیدم آنچه دیدم
کنون در عشق آن جان می دهم جان
یکی خود کرده را خود نیست درمان
به نقشش آفرین را لب گشادم
به انصافش دو صد انصاف دادم
بگفتم دل به عشقش زان نهادی
که خود انصاف دست خویش دادی
مسیح از خام طبعی لب نبستی
ادب باید درین جا گرچه مستی
خدا نعت محمد داند و بس
نیاید کار مردان از دگر کس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسی عمیق و عاشقانه میپردازد. او شاهد یک عاشق مست است که حالتی شبیه به جان را روی کف دستش نقش کرده است. شاعر به زیبایی و بیمانندی این نقش و احساس شگفتیاش اشاره میکند و از عشق خود به آن تصویر میگوید. او به همدردی با آن عاشق و رابطهاش با او اشاره میکند و دربارهی خاطرخواهی و توجه به اثر هنری که نشاندهندهی محبوبش است، تأمل میکند. در نهایت، شاعر به عمق عشق و دلدادگی و لزوم ادب و احترام در این وضعیت اشاره میکند و تأکید میکند که بزرگترین ستایش مختص خداوند و نعت پیامبر است.