نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۳ - مدحی دیگر از آن پادشاه مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / قصاید / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای آذر تو بافته از غالیه چادر

اندر دل عشاق ز دست آذرت آذر

زلفین تو ریحان دل عشاق تو جنت

دیدار تو خور دیده عشاق تو خاور

نه سرو سهی چون تو و نه لاله خودرو

نه طرفه چین چون تو و نه لعبت آذر

اندر دل عشاق تو آنست ز عشقت

کاندر دل حساد شهنشاه ز خنجر

سیف دول آن شاه که از رای رفیعش

گشتست جهان هنر و رادی انور

ای شاه سخی دست که درگاه سخاوت

لفظت درر افشاند دستت در و گوهر

ای شاه تو خورشیدی زیرا که چو خورشید

نور تو رسیدست به آفاق سراسر

لرزان شده از بیم سر تیغ تو فغفور

ترسان شده از هول سر گرز تو قیصر

تو شاه جهانگیری ای شاه جهاندار

تو خسرو صفداری ای خسرو صفدر

ای چتر تو را نصرت و تأیید شده یار

وی تیغ تو را فتح و سعادت شده یاور

در صدر چو خاقانی و در قدر چو هوشنگ

در عدل چو نوشروان در جنگ چو نوذر

حیران شود از وصف تو وصاف سخنگوی

عاجز شود از نعمت تو دانای سخنور

فرخنده کناد ایزد روی تو چو رایت

یار تو خداوند جهاندار کروگر

گه کار تو این نزهت و این کشتن کفار

در دست تو گه خنجر و گه زرین ساغر

رخسار نکوخواه تو چون لاله خود رنگ

رخسار حسود تو شده چون گل اصغر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با ستایش از زیبایی و ویژگی‌های آذر، محبوبی که از عشق دل‌باختگان آذری است، صحبت می‌کند. شاعر زلف‌های او را به ریحان و چهره‌اش را به خورشید تشبیه می‌کند و او را برتر از سایر زیبا رویان مانند سرو و لاله می‌داند. همچنین شاعر با تجلیل از یک شاه سخی و هنرمند، او را به عنوان خورشید دنیای روشنایی و قدرت معرفی می‌کند. او شاه را با صفاتی چون عدالت، شجاعت و نیکوکاری توصیف کرده و بیان می‌کند که وصف‌کردن او برای سخن‌گویان نیز دشوار است. نهایتاً، شاعر برکت و فزونی نعمت‌های الهی را برای این شاه بزرگ و شجاع آرزو می‌کند.