نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۶ - مدح امیر ابونصر پارسی مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بونصر پارسی سر احرار روزگار

هست از یلان و رادان امروز یادگار

آبیست از لطافت و بادیست از صفا

بحریست از مروت و کوهیست از وقار

همت به روی و رایش بفراخت چون قمر

فضل از نصیب خلقش بشکفت چون بهار

ایوان به وقت بزم نبیند چنو سخی

میدان به گاه رزم نبیند چنو سوار

عنفش همی بر آب روان افکند گره

لطفش همی بر آتش سوزان کند نگار

از خشم و عنف او دو نشانست روز و شب

از مهر و کین او دو نمونست نور و نار

بر دشمنان بگشت به قهر آسمان نهاد

بر دوستان بتافت به جود آفتاب وار

تا در میان باغ بخندد همی سمن

تا در کنار جوی ببالد همی چنار

خندیده باد نزهت او را لب طرب

بالیده باد نعمت او را تن یسار

چون اوج چرخ دولت عالیش مهروار

چون بیخ کوه حشمت باقیش پایدار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره شخصیت و فضایل فردی به نام بونصر پارسی است که به عنوان نمادی از شجاعت و سخاوت مطرح می‌شود. او به مثابه یک قهرمان یاد شده که در میدان جنگ سوارکار برجسته‌ای است و در بزم‌ها انسانی سخی و بخشنده است. ویژگی‌های او شامل لطافت، صفا، مروت و وقار است. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که قدرت و خشونت او به واسطه خشم و محبتش همواره در حال تغییر است و او به گونه‌ای رفتار می‌کند که بر دوستانش مهربان و بر دشمنانش سخت و قاطع است. در نهایت، بونصر نمادی از قدرت و سرزندگی در زندگی اجتماعی و انسانی است.