نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ - در مدح امیر ابونصر فارسی مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز خاک و باد که هستند یار آتش و آب

قوی تر آمد بسیار کار آتش و آب

بساط پشت زمین و شراع روی هوا

ملون است ز رنگ و نگار آتش و آب

لباسهای طبیعت نگر که چون بافد

سپهر گردان از پود و تار آتش و آب

شده هوا و زمین را ز آب و آتش بار

مسام تنگ شده رهگذار آتش و آب

اگر قرار جبلت ز آب و آتش خاست

چرا ببرد جبلت قرار آتش و آب

جز آتش خرد صرف و آب دانش محض

همی گرفت نداند عیار آتش و آب

یسار آتش و آب ار چه سخت بسیار است

نه واجب است بدین افتخار آتش و آب

که پیش همت بونصر پارسی گه بذل

به نیم ذره نسنجد یسار آتش و آب

مؤیدی که به حق عنف و لطف سیرت او

معین ظلمت و نور است و یار آتش و آب

گزیده رادی و مردی جوار همت اوست

چنان که خشکی و تری جوار آتش و آب

بزرگوارا نشگفت اگر کفایت تو

کند بریده ز هم کارزار آتش و آب

سوار نیزه و تیغی و خرم و خوش گشت

ز تیغ و نیزه بود روزگار آتش و آب

ز خشم و عفو تو ایام را درختی رست

بر آن دو شاخ و بر و برگسار آتش و آب

حصار و حصن دل و دیده عدوی تو شد

ز تف و اشک شکم در کنار آتش و آب

اگر وقار و سکون نیست آب و آتش را

نشد مضا و نفاذ اختیار آتش و آب

گرفته کینه و مهرت به نرمی و تیزی

همی کشند عنان و مهار آتش و آب

بدیع نیست که بر مرکز ارادت او

چو چرخ گردد از این پس مدار آتش و آب

ز عدل شافی تو سازگار و دوست شوند

دو طبع دشمن ناسازگار آتش و آب

ز بوی خلق تو بر موضع شتاب و درنگ

گل و سمن شکفاند بهار آتش و آب

خیال رعب نگارد به پیش هر چشمی

مهیب صورتی اندر شعار آتش و آب

یلان رعد شغب همچو ابر خون بارند

به برق خنجر در مرغزار آتش و آب

ز تاب و آتش شمشیر تو به رأی العین

قضا ببیند بی شک دمار آتش و آب

چو کوهساری خیزد ز آب و آتش رزم

که مرگ روید از آن کوهسار آتش و آب

چنان که آهن و پولاد سنگ خاره شده است

ز طبع و خلقت حصن و حصار آتش و آب

چو حکم ماضی و فرمان نافذ تو بدید

بجست ماک سکون و وقار آتش و آب

چو بور و چرمه تو آب و آتش است به جنگ

تو را توانم خواندن سوار آتش و آب

همیشه تا به غنیمت ز خاک قوت باد

برد به بالا تف و بخار آتش و آب

فلک فذلک دارد ز گرمی و سردی

به حق برآید جز در شمال آتش و آب

ز بیم غارت باشد خزینه گوهر و در

به کوه و دریا در زینهار آتش و آب

بود قضا و قدر پیشکار اختر و چرخ

بود هوا و زمین زیر بار آتش و آب

بقات باد که عدل تو حسبت لله

به قمع جور ببرد اقتدار آتش و آب

جهان به کام تو و کار و بار دولت تو

زبانه گیرتر از کارزار آتش و آب

بساط ناصح تو پیشگاه باده و رود

سرای حاسد توپی گذار آتش و آب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی تضاد و همزمانی عناصر طبیعی مانند آتش و آب می‌پردازد و به نوعی نمادهای ساختار جهان را به تصویر می‌کشد. شاعر از ارتباط و تعامل بین آتش و آب، و تأثیر آن بر زمین و آسمان سخن می‌گوید. همچنین، به صفات انسانی و چالش‌هایی که در زندگی به وجود می‌آید اشاره می‌کند. او به قدرت و اراده انسان در کنترل و توازن این عناصر طبیعی اشاره کرده و بر اهمیت همت و اراده در زندگی تأکید می‌ورزد. این شعر به نوعی روح تعاون و همزیستی را در کنار تناقض‌ها به تصویر می‌کشد و به دقت به نقش انسان در میان این نیروهای طبیعی می‌پردازد.