نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۹ - مدح سیف الدوله محمود و تهنیت فتح اگره مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / قصاید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دو سعادت به یکی وقت فراز آمد تنگ

یکی از گردش سال و یکی از شورش جنگ

ما از این هر دو به شکر و به ثنا قصد کنیم

زانکه انده شد و شادی سوی ما کرد آهنگ

ماه نوروز دگر بار به ما روی نمود

قلعه اگره درآورد ملک زاده به چنگ

کشوری بود نه قلعه همه پر مرد دلیر

بر هوا بر شده و ساخته از آهن و سنگ

پی او رفته در آنجا که قرار ماهی

سر او بر شده آنجا که بنات و خرچنگ

گرد او بیشه و کوه گشن و سبز چنانک

گذر باد و ره مار درو ناخوش و تنگ

این چنین قلعه محمود جهاندار گرفت

به دلیری و شجاعت نه به مکر و نیرنگ

پشته ها کرد ز بس کشته در و پنجه جای

جوی خون کرد به هر پشته روان صد فرسنگ

برده زنجیر به زنجیر از آن قلعه قطار

همچنانست که بر روی هوا صف کلنگ

ای امیری که برون آرد بیم و فزعت

طعمه از پنجه شیر و خوره از کام نهنگ

باد را هیچ نباشد گه خشم تو شتاب

کوه را هیچ نباشد گه حلم تو درنگ

ای تو را فر فریدون و نهاد جمشید

وی تو را سیرت کیخسرو و رای هوشنگ

ای به صدر اندر بایسته تر از نوشروان

وی به حرب اندر شایسته تر از پور پشنگ

چرخ گردنده با پایه او رنگ تو پست

باد پوینده بر مرکب رهوار تو لنگ

زیر پای ولی و در دو کف ناصح تو

خاک چون عنبر سارا شود و بید خدنگ

بر تن حاسد و بد خواه تو و کام عدو

خز چون خار مغیلان شود و شهد شرنگ

زود باشد که ازین فتح خبر کرده شود

به خراسان و عراق و حبش و بربر و زنگ

این گلی بود ز بستان فتوحت خوشبو

شاخکی بود ز ریحان مرادت خوش رنگ

زین سپس نامه فتح تو سوی حضرت شاه

دم دم آید همی از معبر چین و لب گنگ

میل بعضی ملکا سوی نشاطست و طرب

اندرین فصل و سوی خوردن بگماز چو زنگ

زانکه بستان شده از حسن بسان مشکوی

زانکه صحرا شده از نقش بسان ارتنگ

مرغزار و کهسار از سپر غم و خیری

راست چون سینه طاوس شد و پشت پلنگ

اختیار تو درین وقت سوی عزم سفر

از پی قوت دین و قبل حمیت و ننگ

حرب کفار گزیده بدل مجلس بزم

بانگ تکبیر شنوده بدل نغمه چنگ

تا همی تازد بر مفرش دشت آهوی غرم

تا همی یازد بر دامن که بچه رنگ

تو بمان دایم وز فر تو آراسته باد

تاج و تخت شهی و افسر ملک و اورنگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به دو خوشبختی اشاره می‌کند: یکی به وقوع نوروز و دیگری به پیروزی در جنگ. او از این دو واقعه شکرگزاری می‌کند چون شادی و اندوه به زندگی او می‌آید. سپس به فتح قلعه‌ای به دست محمود از شجاعت و دلیری او سخن می‌گوید و از ویژگی‌های جغرافیایی و طبیعی منطقه سخن می‌رانند. محمود با شجاعت و نه با نیرنگ، قلعه‌ای را تسخیر کرد و با آوردن اسیران، نمایی از پیروزی خود را نشان داد. شاعر به صفات نیک و دلاوری‌های محمود اشاره دارد و او را بالاتر از دیگران می‌داند. او بر این باور است که این فتح باید به همه نقاط ایران و دیگر سرزمین‌ها خبر داده شود. در پایان، شاعر از زیبایی طبیعت و جشن و سرور می‌گوید و محمود را دعوت می‌کند تا برای تقویت دین و دفاع از کشور تلاش کند. او در نهایت امیدوار است که محمود همیشه موفق و سرشناس باقی بماند.