شمارهٔ ۲۱۶ - تفاخر به دانش و گوهر خویش مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هر آن جواهر کز روزگار بستانم
چرا دهم به خس و خار ار نه بستانم
به دست چپ بدهم آن گهر که در یک سال
بهای صد گهر از دست راست بستانم
چو تیر هر جا ناخوانده گر همی نروم
چرا که دایم سر کوفته چو پیکانم
بدان جهت همه کس را چو خویشتن خواهم
که من به دست و دل و تیغ گوهر افشانم
سخن نتیجه جانست جان چرا کاهم
گمان مبر که چو پروانه دشمن جانم
اگر جهان خرد خوانیم رواست که من
هم آخشیجم و هم مرکزم هم ارکانم
بلی به فرمان گویم اگر هجا گویم
از آنکه قول خداوند را به فرمانم
بخوان ز قرآن بر از یحب و ما یظلم
بدان طریق روم زانکه اهل قرآنم
کسی که خانه و خوانش ندیده ام هرگز
به مدح او سخن چرب و خوش چرا رانم
به گاه خدمت بر دستها چو بوسه دهم
چنان بگریم گویی که ابر نیسانم
چهار گوهر و هفت اخر و دوازده برج
هر آنچه بینی من صد هزار چندانم
من از دوازده و هفت و چار بگذشتم
چه گر به صورت با خلق عصر یکسانم
علوم عالم دانم ولیکن اندر عصر
اگر دو مردم دانم بدان که نادانم
خرد پشیمان نبود ز مدح گفتن من
ز مدح گفتن این مهتران پشیمانم
سزد که فخر کند روزگار بر سخنم
از آنکه در سخن از نادران گیهانم
خدای داند کز شعر نام جویم و بس
وگرنه جز به شهادت زبان نگردانم
بگفتم این وز من سر به سر سماع کنند
درست و راست که مسعود سعد سلمانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان ارزش و جایگاه خود میپردازد. او میگوید که با وجود اینکه از جواهرات و نعمتهای دنیوی بینیاز است، در عوض معنویات را بیشتر میپسندد. شاعر خود را به عنوان فردی با دانش و آگاهی معرفی میکند که در عالم سخن و شعر، نادر و بینظیر است. او به دیگران یادآور میشود که مدح او به خاطر بیپایه بودن نیست، بلکه از سر واقعیّت و عمق وجود اوست. شاعر همچنین بین خود و دیگران تمایز قائل میشود و میگوید که اگرچه به ظاهر با دیگران مشابه به نظر میرسد، اما در اصل، او فراتر از آنهاست. در نهایت، شاعر خود را با مسعود سعد سلما ن مقایسه میکند و بر اعتقاد و ایمان به کلمات خود تاکید میکند.