نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۵ - مدح شیرزاد مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / قصاید / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

راست کن طارم کاراسته شد گلشن

تازه کن جانها جانا به می روشن

بر جمال شه ساقی تو قدح ها ده

بر ثنای شه مطرب تو نواها زن

بازوی دولت و تاج شرف و ملت

شیرزاد آن شه پیل افکن شیر اوژن

آنکه در خدمت گیتی شودش بنده

وانکه از طاعت گردون نهدش گردن

بسطت جاهش در دهر برد لشکر

رفعت قدرش بر چرخ کشد دامن

لطف و خلقش را چون آب شود آتش

عنف و بأسش را چون موم شود آهن

ببرد رخشش گر چرخ بود مقصد

بگذرد زخمش گر کوه شود جوشن

دست لهوش را ناهید شود یاره

فرق عزش را خورشید سزد گر زن

روز بزم او یادی مکن از حاتم

وقت رزم او ذکری مبر از بیژن

باد در دولت تا عقل بود در سر

باد در نعمت تا روح بود در تن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف والایی و بزرگی یک سلطان است که به شکل فزاینده‌ای قدرت و شرف خود را نشان می‌دهد. شاعر از گلشن و زیبایی‌های آن یاد می‌کند و خواهان طراوت جان‌هاست. او به ستایش قهرمانی‌ها و مظاهر قدرت پادشاه می‌پردازد، و اشاره می‌کند به مهارت‌های او در جنگ و دیانت. شعر همچنین به قدرت و لطف پادشاه اشاره دارد که می‌تواند با شدت و آرامش دوگانگی‌های دنیای مادی را تغییر دهد. در کل، این اثر ستایش‌گرایانه به تجلیل از ویژگی‌های برجسته سلطانی می‌پردازد که در سال‌های خوش و هنگام نبرد همیشه در اوج است.