نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۷ - ستایشگری مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای شیر رزم شیر شکاری شکار تو

بادا شکار شیران همواره کار تو

در بیشه نره شیر ژیان را قرار نیست

از ذوالفقار شیر کش بی قرار تو

کردند ذوالفقار تو را بی قرار نام

از بس که بی قرار بود ذوالفقار تو

روزی که بی حصار نباشند سرکشان

تیغ حصار گیر تو باشد حصار تو

در بیشه شیر ترسان از یوزبان تو

در که عقاب لرزان از بازدار تو

ای فخر دولت و شرف اندر سرای تو

ون ناز و نزهت و طرب اندر کنار تو

آرد به دولت تو به تاراج تاج خان

گر رخصه یابد از توش ها چتردار تو

در پای شاه چین بربندی نهد گران

گر یابد از تو فرمان سالار بار تو

قیصر به خواب دید تو را در میان جنگ

وان خنجر اندر آن کف خنجر گذار تو

بیدار شد ز خواب و ندیدش دیده دیر

از هول نقش خنجر خاره گذار تو

همواره باد دولت و تایید جفت تو

پیوسته باد نصرت و توفیق یار تو

از تو خجسته گشت همه روزگار من

بر تو خجسته باد همه روزگار تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمجید از فردی شجاع و قهرمان اشاره دارد که در میدان جنگ و شکار تقدیر شده است. شاعر با تمثیل‌هایی چون شیر و ذوالفقار (شمشیر) از قدرت و دلاوری این شخص می‌گوید و ابراز امیدواری می‌کند که همیشه در پیروزی و موفقیت باشد. شاعر همچنین به تاثیر مثبت این قهرمان بر زندگی خود اشاره می‌کند و آرزو می‌کند که روزگار او نیز همیشه خجسته و خوش باشد. این نشانه‌ها از قدرت، شجاعت و جایگاه اجتماعی او در جنگ‌ها و زندگی سیر می‌کند.