نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲ - اندرز مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کس را بر اختیار خدای اختیار نیست

بر دهر و خلق جز او کامگار نیست

قسمت چنان که باید کردست در ازل

و اندیشه را بر آنچه نهادست کار نیست

بر یک درخت هست دو شاخ بزرگ و این

می بشکند ز بار و بر آن هیچ بار نیست

چون کاین کثیف جرم زمین هست برقرار

چون کاین لطیف چرخ فلک را قرار نیست

آنها که بر شمردم گویی به ذات خویش

موجود گشته اند کشان کردگار نیست

دانی که بی مصور صورت نیامده ست

دانی که این سخن بر عقل استوار نیست

شاید که از سپهر و جهان رنجکی کشد

آن کس کش از سپهر و جهان اعتبار نیست

ای مبتدی تو تجربه از اوستاد گیر

زیرا که به ز تجربه آموزگار نیست

شادی مکن به خواسته و آز کم نمای

کان هر چه هست جز ز جهان مستعار نیست

بدهای روزگار چه می بشمری همی

چون نیک های او بر تو در شمار نیست

از روزگار نیک و بد خویشتن مدان

کز ایزدست نیک و بد از روزگار نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوع اختیار و تقدیر الهی می‌پردازد. او می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند بر سرنوشت خود تسلط داشته باشد، زیرا جز خداوند هیچ کس در زندگی موفق نیست. قسمت و تقدیر از قبل تعیین شده‌اند و تلاش برای تغییر آن‌ها بی‌فایده است. شاعر به تشبیه درختی با دو شاخه می‌پردازد که تحت فشار بار می‌شکند، ولی هیچ بار اضافی بر آن نیست. او به این نکته اشاره می‌کند که دنیا و آنچه در آن است، همواره در حال تغییر و ناپایداری است. همچنین، بر تجربه به عنوان بهترین آموزگار تأکید می‌کند و می‌گوید که نباید به آرزوها شادمان شد، زیرا همه چیز غیر از حقیقت الهی فانی است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که خوب و بدی که ما در زندگی تجربه می‌کنیم، در واقع از خداوند نشأت می‌گیرد و نه از روزگار.