شمارهٔ ۶۲ - در مدح ثقة الملک طاهربن علی مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / قصاید / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
وصف تو چو سرکشان بکردند
از هر هنرت یکی شمردند
صد یک ز تو چون همه نبودند
امروز همه ز تو بدردند
جان بازانی که شیر گیرند
پیش تو چو مهره های نردند
با آن که به هر هنر همه کس
در دهر یگانه اند و فردند
آنان که چو کوه سرفرازند
با باد سیاست تو گردند
گویند همه که مرد مردیم
والله که به پیش تو نه مردند
ای مرد جهان تمام مردی
مردان جهان سر تو گردند
باده همه کافیان عالم
بر یاد کفایت تو خوردند
چون تو ثقت الملک ندیدند
اقرار بدین حدیث کردند
والله که به کفش تو نیرزند
آنان که ره سخا سپردند
هر فرش که گستری ز حشمت
ممکن نشود که درنوردند
بدخواهان تو هر چه هستند
دلخسته چرخ لاجوردند
با محنت و رنج همنشینند
با چرخ زمانه در نبردند
با قامت چون کمان دوتایند
با چهره چون زریر زردند
هر چند بر آتشستشان دل
از دم همه جفت باد سردند
نه نه که تو را نماند بدخواه
بودند و به درد دل بمردند
ای آن که بهر هنر بزرگان
پیش تو چو کودکان خردند
امروز به من رسید پنجی
زان ده که مرا امید کردند
وز پنج دگر نیافتم هیچ
می ترسم کز میان ببردند
دلشاد بزی که بخت و دولت
در جمله عنان به تو سپردند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف شخصیت فوقالعادهای میپردازد که در میان دیگران بینظیر است. او به طور خاص به این نکته اشاره میکند که افراد با تمامی هنرها و فضائل، در مقابل او به کوچکی و سادگی میرسند. شاعر میگوید که این فرد با وجود تواناییهای فراوان و سرافرازی، همواره در سختیها و مشکلات دیگران شریک است و با دل گرم به زندگی ادامه میدهد. او همچنین از بدخواهان و حسودان صحبت میکند که در برابر عظمت این شخصیت، دل آزرده و ناراحت هستند. در نهایت، شاعر از بخت و اقبال خود میگوید که به این شخصیت بزرگ مربوط میشود و امیدوار است که در زندگیاش تاثیر مثبت بگذارد.