نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ - در ثنای بهرامشاه مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

کوس ملک آواز نصرت بر کشید

کفر و شرک از هول آن سر در کشید

فخر شاهان جهان بهرامشاه

شد سوی هندوستان لشکر کشید

چتر او را فتح بر تارک نهاد

تیغ او را نصرت اندر برکشید

باختر در لرزه افتاد از نهیب

گرچه او لشکر سوی خاور کشید

ای بسا رزما که از هر سو سپاه

زآب خنجر شعله آذر کشید

دوزخی شد عرصه پیکارگاه

کو در آن پیکار گه خنجر کشید

دشمنان را آتش شمشیر او

در میان خاک و خاکستر کشید

ملک او را چون عدو انکار کرد

از پی او کینه منکر کشید

دست او تیغی کشید اندر مصاف

کان به خیبر قبضه حیدر کشید

بر کشید او تیغ تیز دین فزای

از برای دین پیغمبر کشید

تیغ او اصل بقای ملک شد

از فنا خط بر بت و بتگر کشید

راه بر دشمن چو شیر نر ببست

تاز کوهش همچو رنگ اندر کشید

گرد او لشکر چو چنبر حلقه کرد

تا سرش در حلقه چنبر کشید

چون هوا از گرد تاری کله بست

بر زمین خون مفرش دیگر کشید

گویی آن خونها که رفت از تیغ او

دشت را در دیبه ششتر کشید

چون عروس شرمگین بدخواه شاه

سر ز شرم شاه در چادر کشید

شه به تخت مملکت چون برنشست

تخت را بر زهره ازهر کشید

نی سپهر از خدمت او روی تافت

نی زمین از طاعت او سر کشید

ملک او را صد درخت تازه رست

هر یکی صد شاخ سبز و تر کشید

خطبه چون بنوشت بر نامش خطیب

مهر و مه را از سر منبر کشید

بنده را چون دید مدحی بس بلند

از شرف بر گنبد اخضر کشید

صد نظر در باب بنده بیش کرد

تا ز خاک او را برین منظر کشید

مدح او از آسمان برتر شناخت

قدر او از آسمان برتر کشید

دست و طبعش در ثنا و مدح شاه

سلک و عقد لؤلؤ و گوهر کشید

گوهر و زر یافت از مهرش بسی

تا به مدحش گوهر اندر زر کشید

بنده را چون پشت کرد آز و نیاز

جودش اندر چشمه کوثر کشید

لیکن از خدمت فرو مانده ست از آنک

رنج بیماریش بر بستر کشید

پای نتواند همی نیکو نهاد

دست نتواند سوی ساغر کشید

باد هر کشور بدو آباد از آنک

عدل او لشکر به هر کشور رسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره‌ی شاه بهرامشاه و فتوحاتش در هندوستان است. در این شعر، او به عنوان یک فرمانروای قوی و پیروز توصیف می‌شود که با لشکر خود به جنگ دشمنان می‌رود. تیغ او باعث پیروزی و برکت برای مملکتش می‌شود و دشمنان وحشت‌زده از قدرت او و آتش شمشیرش به زمین می‌افتند. همچنین به شجاعت و فداکاری او در دفاع از دین اشاره شده است. این شاه با وجود پیروزی‌های زیاد و افتخارات به دست آمده، دچار بیماری و ناتوانی شده و در بستر رنج می‌کشد. با این حال، عدالت و بخشش او سبب آبادانی و صلح در سرزمینش می‌شود. شاعری که در این شعر به مدح او می‌پردازد، مقام و ارزش او را بالاتر از آسمان می‌داند و در نهایت به عظمت و کرامت بهرامشاه در مدیریت و فرمانروایی اشاره می‌کند.