شمارهٔ ۷۷ - هم در مدح او مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیلن (مضارع مسدس اخرب مکفوف)
تا در جهان مکین و مکان باشد
بهرامشاه شاه جهان باشد
شاه شهاب تیر که دستش را
قوس قزح سزد که کمان باشد
باشد جهان پیر جوان تا او
با رای پیر و بخت جوان باشد
صد یک ز مدح او نشود گفته
گر در دهان هزار زبان باشد
شاید که رخش باد تک او را
نصرت رکاب و فتح عنان باشد
او را چو در نبرد برانگیزد
ناوردگاه چرخ کیان باشد
ای خسروی که ملک تو در گیتی
چون قرص آفتاب عیان باشد
آن پادشاه تویی که برای تو
در شخص پادشاهی جان باشد
صاحب قران تو باشی در گیتی
تا در سپهر حکم قران باشد
هر ساعتی ز دولت پاینده
در ملک تو هزار نشان باشد
تا چرخ هر چه خواهد بنماید
از چرخ هر چه خواهی آن باشد
حکم تو بر زمانه بود نافذ
امر تو بر ملوک روان باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش پادشاه بهرامشاه و ویژگیهای او میپردازد. شاعر بیان میکند که تا زمانی که دنیا و مکان وجود دارد، بهرامشاه شاهی بزرگ و پادشاهی شایسته خواهد بود. او به نیروی شجاعت و بزرگی بهرامشاه اشاره میکند و میگوید که حتی در مدح او کلمات کافی نیست. همچنین، بر این نکته تأکید میکند که شاه باید دارای خرد پیر و بخت جوان باشد. او را همچون قرص خورشید در آسمان و پادشاهی که جانش به خاطر مردم است، توصیف میکند. در پایان، شاعر بیان میکند که حکم بهرامشاه بر زمان مؤثر است و او قدرتی چشمگیر در جهان دارد.