شمارهٔ ۱۰ مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای سلسله مشک فکنده به قمر بر
خندیده لب پر شکر تو به شکر بر
چون قامت تو نیست سهی سرو خرامان
چون چهره تو نیست گل لعل به بر بر
تا تو کمری بستی باریک میان را
گویی که عیان بستی ویحک به خبر بر
مانا که رخم زرین کردی ز فراقت
کردی ز رخم طرف و نشاندی به کمر بر
چندان غم و اندوه فراز آمده در دل
کاندوده شده انده و غم یک بدگر بر
دل شد سپر جان ز نهیب مژه تو
تا چون مژه زخمی زند آخر به جگر بر
جان و تن بیچاره درمانده نمانند
گر زخم جگردوز تو آمد به جگر بر
تا هجر نشسته ست به نزدیک تو ساکن
این وصل سراسیمه بماند دست به در بر
بر تو گذرم روی بتابی همی از من
گویی که ندیدی تو مرا جز به گذر بر
من بر تو همی هر چه کنم دست نیابم
ای رشک قمر دست که باید به قمر بر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف زیباییهای معشوق و غم جدایی و هجران را به تصویر میکشد. شاعر به ویژگیهای ظاهری معشوق اشاره میکند و از حسرت و اضطراب ناشی از دوری او صحبت میکند. او با کنایه به قمر، از زیبایی لبها و قامت او یاد میکند و در عین حال از درد و اندوهی که در دل دارد، پردهبرداری میکند. تصویر زخمهای ناشی از عشق و هجران نیز در این شعر به وضوح حس میشود. در نهایت، شاعر از ناکامی در رسیدن به معشوق و حسرت فاصلهای که میان خود و او وجود دارد، ابراز نارضایتی میکند.