نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

طعنه زنی که یار کنم دیگر

طعنه مزن که من نکنم باور

تو جان و دل ز بهر مرا خواهی

من از دل تو آگهم ای دلبر

جان و جهان من به تو خوش باشد

ای روی تو ز جان و جهان خوشتر

ای طیره گشته از رخ تو لاله

وی شرم خورده از لب تو شکر

شاد آن زمان شوم که تو را بینم

تابان چو ماه و نازان چون عرعر

بگشایی آن دو بسد پر لؤلؤ

بفشانی آن دو چنبر پر عنبر

گاهی ربایم از لب تو بوسه

گاهی ستانم از کف تو ساغر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عاشقی و تمایل عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر به معشوقش می‌گوید که هرگز به او طعنه نزند، چرا که عشق او صادقانه و خالص است. او معشوق را جان و دل خود می‌داند و زیبایی‌اش را ستایش می‌کند. شاعر منتظر دیدار معشوق است و آرزو دارد لحظاتی شاد و پر از عشق را با او بگذراند. او به زیبایی‌های معشوق، از جمله لب‌ها و چهره‌اش، اشاره می‌کند و ابراز longing برای بوسیدن لب‌هایش و نوشیدن از جام او می‌کند.