نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای می لعل راحت جان باش

طبع آزاده را به فرمان باش

روزگار بخست مرهم شو

دردمندم ز چرخ درمان باش

بی تو بیجان تنی است جام بلور

تن پاکیزه جام را جان باش

دلم از قحط مهر خشک شده است

بر دلم سودمند باران باش

گر تو زندان کشیده ای چون من

مر مرا یار بند و زندان باش

اختر شب شد آشکار به تو

کس نگوید تو را که پنهان باش

نامه ای می نویسم از شادی

بر سر آن نبشته عنوان باش

بچه آفتاب تابانی

نایب آفتاب تابان باش

شمع اگر نیست تو چون روشن شمع

پیش مسعود سعد سلمان باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به می لعل اشاره می‌کند که نماد عشق و راحتی جان اوست و از او می‌خواهد که مرهمی بر دردهای قلبش باشد. او از بی‌مهر بودن و خشکی دلش گلایه می‌کند و در پی بارانی از محبت است. شاعر احساس تنهایی و زندانی بودن را بیان می‌کند و از می لعل می‌خواهد که همراه و یاری برای او باشد. او به زیبایی می لعل اشاره می‌کند و او را نایب آفتابی وصف می‌کند که زندگی را روشن می‌کند. در نهایت، او از می‌خواهد که همیشه در روشنایی باقی بماند.