شمارهٔ ۴۰ - موعظه مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آگاه نیست آدمی از گشت روزگار
شادان همی نشیند و غافل همی رود
دل بسته هواست گزیند ره هوا
تن بنده دل آمد و با دل همی رود
گر باطلی به بیند گوید که هست حق
حقی که رفت گوید باطل همی رود
ماند بر آن که باشد بر کشتیی روان
پندارد اوست ساکن و ساحل همی رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیخبری انسان از تغییرات و فراز و نشیبهای زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که انسان در خوشحالی و غفلت خود غرق است و به پیروی از تمایلات خود میپردازد. او به اهمیت دل و روح اشاره میکند که در پی حقیقت و واقعیتها هستند، اما گاهی به اشتباه حق را با باطل اشتباه میگیرند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که افرادی که بر روی "کشتی" زندگی میکنند، فکر میکنند که ثابت هستند در حالی که جریان زندگی و تغییرات همواره در حال حرکت است.