شمارهٔ ۴۳ - اسیر خوبان مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر اسیر کسی ام که میر خوبان شد
نه من نخست کسی ام کاسیر خوبان شد
شکیب کردن نادلپذیر دان ز دلی
که بسته سخن دلپذیر خوبان شد
نباشد ایمن گر کوه را سپر سازد
تنی که او هدف زخم تیر خوبان شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره پیوند عمیق عشق و احساسات انسانی است. شاعر بیان میکند که اگر در عشق گرفتار شود، این اولین بار نیست که چنین حسی را تجربه میکند. او میگوید صبر کردن در برابر عشق سخت است و دلش به سخنان دلانگیز محبوب وابسته شده است. همچنین اشاره میکند که حتی اگر شخصی بخواهد از خود در برابر آسیبها محافظت کند، باز هم نمیتواند در برابر تیرهای محبت و زخمهای ناشی از عشق ایمن باشد. به طور کلی این شعر به قدرت و آسیبپذیری عشق میپردازد.