شمارهٔ ۶۱ - به ابوالفرج نوشته مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
بوالفرج ای خواجهٔ آزاد مرد
هجر وصال تو مرا خیره کرد
دید ز سختی تن و جان آنچه دید
خورد ز تلخی دل و جان آنچه خورد
ای به بلندی سخن شاعران
هرگز مانند تو نادیده مرد
روی توام از همه چیز آرزوست
خسته همی جوید درمان درد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دوری معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هجران معشوق او را به شدت آشفته کرده است. او از دردهای جسمی و روحی خود میگوید و تلخیهای زندگی را حس میکند. شاعر به عظمت و بلندی سخن معشوق اشاره کرده و او را بینظیر میداند. در نهایت، روی معشوق را بالاترین آرزو و دلیل جستجوی درمان دردهایش عنوان میکند.