شمارهٔ ۷۵ - یک زمان در بهشت مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
یک زمان در بهشت بودم دوش
نوش کردم ز گفته های تو نوش
گر نبودم برسم معذورم
در جمال تو بسته بودم هوش
گاه بودم به مدحتت گویا
گاه بودم ز حشمتت خاموش
گاه چون بحر طبعم اندر موج
گه چو خورشید ذاتم اندر جوش
ای فلک رأی مهتری که تو را
نام پیغمبر است و طبع سروش
هر چه اقبال بدهدت بستان
وآنچه دولت بگویدت بنیوش
آمدی دی تو از پی کاری
بنده ام گشته حلقه اندر گوش
قدم من همی ببوسد فخر
تا گرفتی مرا تو در آغوش
من نیابم چو تو یقین گشتم
تو نیابی چو من مرا مفروش
دوش دیدم سلامت و شادی
این همه شادی و سلامت دوش
تا همی لاله باشد و باده
روی باده ببین و باده بنوش
همچو باده به طبع لهوانگیز
همچو لاله لباس شادی پوش
رأی عالی رضای تو جسته ست
تو به جان در رضای عالی کوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عشق و شوقی عمیق نسبت به محبوب اشاره دارد. شاعر در دنیای بهشت مانند، تحت تأثیر زیبایی و کلام محبوب خود قرار دارد و ابراز میکند که به او وابسته است. او لحظاتی را توصیف میکند که در حالتهای مختلف به ستایش محبوب پرداخته و تحت تأثیر احساساتش، گاه ساکت و گاه پرشور بوده است. شاعر در نهایت به خوشی و شادیای که از دیدن محبوبش به دست آورده، اشاره میکند و تأکید میکند که در پی رضایت محبوب است. جامعیت این احساسات نشان دهندهی عشق عمیق و همزمانی شادی و زیبایی در زندگی است.