نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ - مدح ابوالقاسم دبیر مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / مثنویات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

باز ابوالقاسم آن خیاره دبیر

کودکست و به رأی و دانش پیر

کلک او بر رقم که پیوندد

هر دبیری که دید بپسندد

تازی و پارسی نکو داند

هر چه راند همه نکو راند

گر ز طیبت درو گشادگی است

چه شد آنجا بزرگ زادگی است

هیچ عیب دگر جز آتش نیست

که تن سنگی گرانش نیست

ار ضعیف ار قوی دهند شراب

طبع بی تاب او ندارد تاب

چون کند پر کم و ندارد جای

طشت سازد ز آستین قبای

منتظر ایستاده ده فراش

تا چگونه رود حدیث هراش

هر چه خورده بود براندازد

معده پر شده بپردازد

آنچنانش برندمست و خجل

که نشاطش فرو مرد در دل

پس بشستن قبا دهد ناچار

نرسد چند گه به خدمت بار

چون بدانند علت تأخیر

اینک آید خیانت و تقصیر

زود بینی که از حوالت شاه

سوی هر دستگاه یابد راه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره ابوالقاسم، دبیری توانا و کودک‌سالار است که به علم و دانش بزرگ‌ترها احترام می‌گذارد. او توانایی فراوانی در نوشتن به هر دو زبان فارسی و عربی دارد. نکته‌های مختلفی از او ذکر می‌شود، از جمله این که او از هر نوع شراب، حتی اگر برای افراد قوی و ضعیف باشد، نمی‌تواند دل برکَند و در اثر آن حالتی غمگین و خجالت‌زده پیدا می‌کند. همچنین، او پس از احساس حالت مستی و پریشان‌حالی، ناچار به شستشوی لباسش می‌شود و در مسائل مربوط به خدمت به شاه، از تأخیر خود نگران است. در نهایت، به نظر می‌رسد که او به واسطه‌ نقایص خود و مسائلی که پیش آمده، دچار مشکلاتی شده است.