شمارهٔ ۲۳ - طیبت مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / مثنویات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
طیبتی می کنم معاذالله
از پی خرمی مجلس شاه
شاعر آری چنین بود گستاخ
که بگوید سخن به نظم فراخ
چون از آن مجلس بهشت آیین
دورم افکند روزگار چنین
من دگر چارهای ندانم کرد
دل ازین نوع خوش توانم کرد
تا فلک را همی مدار بود
خاک را اندرو قرار بود
دولت شاه باد پاینده
نعمتش هر زمان فزاینده
مرکب جاه زیر رانش باد
جان دشمن فدای جانش باد
روزگارش شده مسخر باد
دولتش بنده باد و چاکر باد
باد سلطان و پادشاه زمن
از لقایش به دیدگان روشن
تا به دل در نشاط و شادی باد
دولت و ملک شیرزادی باد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و ستایش از شاه و مجالس او اشاره دارد. شاعر احساس میکند که دوری از آن مجلس بهشتی برایش سخت است و نمیداند چگونه از این دوری دلشاد شود. او با بیان آرزوهای خود برای دوام و سربلندی شاه و دولتش، از زندگی خوب و شاداب در زیر سایه قدرت او سخن میگوید. شاعر دعا میکند که دولت شاه برکت و ثروت بیفزاید و دشمنانش در امان باشند. در نهایت، آرزوهایش برای شادابی و خوشی در دل و زندگی از منظر سلطنت به تصویر کشیده شده است.