شمارهٔ ۱ - یار عنبر فروش را گوید مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / شهرآشوب / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دو زلف تو صنما عنبر و تو عطاری
به عنبر تو همی حاجب اوفتد ما را
مرا فراق تو دیوانه کرد و سرگردان
ز بهر ایزد دریاب مر مرا یارا
بمان بر تن من زلف عنبرینت که هست
علاج مردم دیوانه عنبر سارا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر درباره زیبایی و جاذبه ی معشوق صحبت میکند. او زلفهای معشوق را شبیه به عطر عنبر توصیف میکند و از تاثیر این زیبایی بر خودش میگوید. فراق معشوق او را دیوانه و سرگردان کرده و از ایزد میخواهد تا به او یاری رساند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که زلفهایش را بر تن او بماند، زیرا این زلفها درمانی برای دیوانگی او است.