شمارهٔ ۷ - صفت دلبر فصاد بود مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / شهرآشوب / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آمد آن حور و دست من بربست
زدم استادوار دست به شست
ز نخ او به دست بگرفتم
چون رگ دست من به شست بخست
گفت هشیار باش و آهسته
دست هر جا مزن چو مردم مست
گفتم ار من به دست بگرفتم
ز نخ ساده تو عذرم هست
زآنکه هنگام رگ زدن رسم است
سیب سیمین گرفتن اندر دست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دیدن یک حور (زن زیبا) سخن میگوید که دست او را میگیرد. شاعر دست خود را به طرز استادانهای به او میزند و از نخ او میگیرد. حور به او هشدار میدهد که باید هوشیار باشد و دستش را جایی نگذارد که شبیه به مستها باشد. شاعر در پاسخ میگوید که اگر دستش را گرفته، عذرش این است که این کار در زمان رگ زدن مرسوم است و مانند گرفتن سیب نقرهای در دست است.