نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ - صفت یار برزگر گوید مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / شهرآشوب / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای به دو رخ بسان تازه بهار

نکنی کار جز به میل و شمار

گر ز من زاریست همواری

کارم از تو چراست ناهموار

همچنان کز شیار گل ببری

همچنان گرد عشق تو شاد یار

هر چه تخم است آن توانی کشت

و آن به دست تو بهتر آرد بار

هست ما را به تخم صبر نیاز

بر دل بنده تخم صبر بکار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به زیبایی و شیرینی طبیعت و عشق اشاره دارد. شاعر به محبوب خود می‌گوید که مانند بهار زیباست و هیچ کاری جز بر اساس خواسته و حساب نمی‌کند. او از دل‌تنگی‌هایش می‌گوید و به ناپایداری حالش در غیاب محبوبش اشاره می‌کند. شاعر می‌خواهد که عشق و محبت به مانند بذر در دلش کاشته شود، تا با صبوری و عشق به بار بنشیند. به طور کلی، این شعر پیامی از عشق، انتظار و امید به آینده دارد.