نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ - در حق دلبر مؤذن گوید مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / شهرآشوب / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای بت کشمیر و سرو کشمر

ای حور دلارام و ماه دلبر

چون بتکده آزرست مسجد

از روی تو ای نگار آزر

ای دوست مؤذن تو را ز ایزد

بفزود از آنت زینت و فر

قدر تو نداند مؤذن تو

بی قدر بود به مسجد اندر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و مقام والای محبوب پرداخته است. شاعر محبوبش را با بت و زیبایی‌های بهشتی مقایسه می‌کند و به او می‌گوید که حتی مؤذن که در مسجد به عبادت مشغول است، نمی‌تواند به اندازه او ارزش‌گذاری کند. او زیبایی محبوبش را فراتر از هر چیزی می‌داند و به این نکته اشاره می‌کند که عشق او باعث می‌شود تا مؤذن نیز توجه بیشتری به او داشته باشد.