شمارهٔ ۳۷ - صفت دلبر دبستانی مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / شهرآشوب / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ای یار دبستانی و دبستان
نادیده چو تو دلربا و دلبر
حوری و دبستان به تو مزین
ماهی و محلت به تو منور
از نور تو این گشته چرخ اعلا
وز فر تو آن گشته خلد اکبر
گاه گاه برند اوستاد خود را
بادام و شکر کودکان یکسر
او را تو همی از دو چشم و از لب
بادام بری هر زمان و شکر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به یاد یار دبستانی خود میافتد و او را با زیباییهایی چون حوری و ماهی مقایسه میکند. او نور و زیبایی یار را سبب روشنایی و زیبایی جهان میداند. همچنین به محبتی که معلم و استاد به دانشآموزان میبخشد اشاره کرده و از یار میخواهد که به او به عنوان یک محبت و نعمت نگاه کند. شاعر بر اهمیت محبت و زیبایی در زندگی تأکید میکند.