شمارهٔ ۸۷ - صفت دلبر طبیب بود مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / شهرآشوب / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای یار ماهروی طبیبی و حاذقی
در دست توست جان پدر جان هر کسی
فرمان تو روان شده بر هر کسی و باز
بر تو روان نبینم فرمان هر کسی
درمان ما بدانی کز توست درد من
آری طبیب داند درمان هر کسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یار خود که او را طبیب و حاذق مینامد، اشاره میکند و میگوید که جان همه به دست اوست. او معتقد است که تنها فرمان یار در مورد دیگران مؤثر است و هیچکس نمیتواند فرمانی بر او صادر کند. شاعر همچنین تأکید میکند که درد او به دلیل محبت و نزدیکی به این طبیب است و تنها او میداند چگونه باید درمانش کند.