شمارهٔ ۸۱ - صفت دلبر قصاب بود مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / شهرآشوب / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آلت کشتن داری صنما غمزه و کارد
زین دو ناکشته ز دستت نرهد جانوری
تو مرا جانی و چون با تو بوم جانوری
زنده گردم که ز دیدار تو یابم نظری
می بترسم که مرا روزی بکشی تو از آنک
جانور کشتن نزد تو ندارد خطری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به محبوب خود میگوید که هم چشمانش مانند آلت کشتن است و هم خود را چون کارد میبیند. او از قدرت و جذابیت محبوب میترسد و اشاره میکند که چون او جانی دارد، با دیدار محبوب دوباره زنده میشود. اما در عین حال، نگران این است که محبوب روزی او را بکشد، چرا که برای او کشتن دیگران عواقبی ندارد. شاعر به نوعی احساس تضعیف و ترس از عشق و قدرت محبوب را بیان میکند.