۲ - النوبة الاولى میبدی
رشیدالدین میبدی / ۲۷- سورة النمل- مکیة
قوله تعالی: وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً دادیم داود و سلیمان را علم پیغامبری و دانش دین وَ قالا و میگفتند ایشان الْحَمْدُ لِلَّهِ سزاوارای ستایش پاک نیکو خدای را الَّذِی فَضَّلَنا آن خدای که فضل داد ما را و افزونی عَلی کَثِیرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ (۱۵) بر افزونی از بندگان گرویده خویش.
وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ میراث برد سلیمان از داود پیغامبری و پادشاهی «و قال» و گفت سلیمان یا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ ای مردمان ما را سخن مرغان در آموختند وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ و ما را هر چیز که در و اید بدادند إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ (۱۶) این افزونی نیکویی است از اللَّه بر من آشکارا.
وَ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ بینگیختند و با هم آوردند سلیمان را سپاهها و لشکرهایی مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ از پریان و مردان و مرغان فَهُمْ یُوزَعُونَ (۱۷) و ایشان را همه از نافرمانبرداری میبازداشتند.
حَتَّی إِذا أَتَوْا عَلی وادِ النَّمْلِ تا هنگام برگذشت بر رودکده مورچه قالَتْ نَمْلَةٌ گفت سالار آن لشکر مورچه: یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ ای مورچگان در روید در جایگههای خویش لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ شما را فرو نشکنند سلیمان و سپاه او وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ (۱۸) و ایشان بیآگاه که ندانند.
فَتَبَسَّمَ ضاحِکاً مِنْ قَوْلِها بخندید سلیمان که سخن آن مورچه او را شگفت آمد و نیکو وَ قالَ رَبِّ و گفت خداوند من أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ ما را باز دار از ناسپاسی تا آزادی آن نیکوکاری تو کنم که با من کردی وَ عَلی والِدَیَّ و با پدر و مادر من وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ و تا کردار نیکو کنم که بپسندی آن را وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ و در آر مرا برحمت خویش فِی عِبادِکَ الصَّالِحِینَ (۱۹) و در بندگان شایستگان خویش.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بخش از قرآن، به داستان داود و سلیمان اشاره شده است. خداوند به این دو پیامبر علم و دانش بخشیده و آنها به خاطر این نعمتها خدا را ستایش میکنند. سلیمان از داود میراث میبرد، شامل پیامبری و سلطنت. او اعلام میکند که خدا به او سخن گفتن با پرندگان و علم نسبت به همه چیز داده است. همچنین، سلیمان دارای لشکری از جن و انسان و پرندگان است که همه به او فرمانبرداری میکنند. روزی، هنگامی که سلیمان و لشکرش به دره مورچهها میرسند، یکی از مورچهها به هممکانهایش هشدار میدهد که از سلیمان و سپاهش دور شوند تا آسیب نبینند. سلیمان از سخن آن مورچه متعجب شده و میخندد. سپس از خداوند درخواست میکند که او را از ناسپاسی بازدارد و توفیق انجام اعمال نیک و قرار گرفتن در جمع بندگان شایستهاش را بخواهد.