شمارهٔ ۲۰ میرداماد
میرداماد / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کو سری کش سر فتراک تو یکچند نداشت
یا دلی کش شکن زلف تو در بند نداشت
دلم از بهر تو پیوند دو عالم بگسست
سر موئی، سر زلفت، سر پیوند نداشت
جز ز جوی غم عشقت دل من آب نخورد
چه کنم، در دو جهان حسن تو مانند نداشت
همه بر سادهدلیهای دلم میخندند
ای عجب، شهد لبت هیچ شکرخند نداشت
دامن دیده همی داشت ز نادانی دل
کز بهار همدان دامن الوند نداشت
دلم از دولت عشق تو سلیمانی کرد
قدر یک مورچه در کوی تو هرچند نداشت
گفته بودی به خدا، خون دلت خواهم ریخت
خون افسرده من اینهمه سوگند نداشت
علم و فضل و شرف و قدر دو عالم اشراق
داشت اینها همه، لیکن دل خرسند نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساسات عمیق عاشقانه و اندوه شاعر درباره عشق و ناکامیهای آن حکایت میکند. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و در عین حال از درد و غم ناشی از دوری و عدم دستیابی به او میگوید. او بیان میکند که حتی با وجود تمام فضائل و زیباییهای دنیا، هیچچیز به اندازه عشق معشوقش دل او را سرشار نمیکند. در نهایت، شاعر به تناقض بین دانش و موقعیت اجتماعیاش و بیقراری و نارضایتی درونیاش اشاره میکند و نشان میدهد که هیچیک از دستاوردهای ظاهری نمیتواند جای خالی عشق را پر کند.