شمارهٔ ۱۹ میرداماد
میرداماد / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کافرم با دردم ار هرگز به درمان کار هست
خاک عالم بر سر درمان چو درد یار هست
میوه نارد باغ عمرم ورنه در هر شاخ و برگ
صد هزاران نوک پیکان بهر من دربار هست
مگذر از خاکم مبادا شعله گیرد دامنت
کم هنوز آتش ته خاکستر این مقدار است
ای برهمن بگذر و ماراببین کز کفر زلف
چند طوق طاعتش در گردن زناز هست
چند گوئیدم که از عشق اینهمه لافت ز چیست
چون تو چندین نقطه اندر دور این پرگار هست
اندر آن مجلس که جای باده عشق آتش دهد
غیر اشراق ای عزیزان دیگری را بار هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره سختیها و دردهایی است که فرد تجربه میکند، با اشاره به اینکه هیچ درمانی برای دردهای عاطفی و عاشقانه وجود ندارد. شاعر به زیبایی و تلخی عشق و همچنین معضلات آن اشاره میکند. او از عشق به عنوان شعلهای میگوید که میتواند روان انسانها را بسوزاند. در ادامه، به تکرار احساسات و تأملات درباره عشق و نیاز به آن اشاره میکند و در نهایت به این نکته میرسد که در میان لذتی که عشق به همراه دارد، درد و شعلهای نیز نهفته است. شاعر به دنبال درک عمیقتری از معانی عشق و کفر در رابطه با آن است.