شمارهٔ ۲۲ میرداماد
میرداماد / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آفت تقوی ما جلوه کنان می آید
خوش شراری به سر خرمن جان می آید
عمرها رفت پس از سوختن ما و هنوز
بوی مهر تو ز خاکسترمان می آید
روزی از دیده گذشتی تو و خون از مژه ام
آمد و عمر به سر رفت و همان می آید
سر مژگان تو گردم که به یادش همه شب
مژه در دیده من نوک سنان می آید
گریه زینسان نبود تلخ همانا امشب
جای خوناب دل از دیده روان می آید
دل به عشق تو سپردم به امانت لیکن
باورم نیست که دیگر به میان می آید
آب این بحر همه آتش سوزان کشتی
کی به افسون معلم به کران می آید
چند گوئی مکش از جور من اشراق نفس
شعله چون در کسی افتد به فغان می آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود نسبت به عشق و دلتنگی صحبت میکند. او به یادآوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته میپردازد و از سوختن دلش به خاطر غیبت محبوبش سخن میگوید. بوی عشق همچنان از خاکستر خاطراتش برمیخیزد و مرور لحظات گذشته دلش را میسوزاند. شاعر به تصویرسازی احساساتی چون گریه و اندوه میپردازد و از امیدی ناچیز به بازگشت محبوبش سخن میگوید. او به شدت با فقدان و جدایی دست و پنجه نرم میکند و در نهایت به نشانههایی از درد و غم در زندگیاش اشاره میکند.