نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷ میرداماد

میرداماد / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مگو که سوختن از عاشقی بتر باشد

که سوز آتش عشاق بیشتر باشد

گر استخوان من از عشق دوست خاک شود

هنوز بر سر پیکان کارگر باشد

سنان حادثه خون ریزدش ز پرده چشم

که بال خیال تواش خواب در نظر باشد

به ملک عشق گرفتم سکون به اقلیمی

که خاک شعله کشد ابر را شرر باشد

دلم زگرمی سودای عشق دریائیست

که موج آن همه از آتش جگر باشد

کنون ز مردم چشم تو راضیم اشراق

که زخم نشتر آن راحت بصر باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عمق و شدت عشق و رنج‌های ناشی از آن است. شاعر می‌گوید که سوختن از عشق شاید خطرناک‌تر از آتش عشق نباشد و می‌افزاید که حتی اگر جسمش به خاطر عشق دوست خاک شود، هنوز هم یاد و تاثیر آن عشق در وجودش باقی می‌ماند. او از درد و غم ناشی از عشق سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که دلش مانند دریای متلاطمی است که از حرارت عاشقانه‌اش می‌جوشد. در نهایت، شاعر با بیان اینکه چشم او در پی دیدار محبوبش راضی است، به زخم‌های عاطفی که عشق به جا گذاشته، اشاره می‌کند.